روزی که برای اولین بار نگاهمان به هم گیر کرد ، درخشش درون چشمانت قلبم را از جا کند ، قلبم به ته سینه ام افتاد ، با یک نفس عمیق سرجایش برگردانم اما این بار تو خندیدی و قلبم مثل بادکنکی که پیش از بسته شدن رها شده باشد در سینه ام به هر سو به پرواز درآمد. باز نفس عمیق کشیدم تا به جای خود برگردد ... برگشت اما یک طور دیگر تپید، یه طوری که تا به حال نمیتپید. صدایش عوض شد.تازه فهمیدم که قبلا با هرتپش میگفت من ... من حالا شروع کرده بود میگفت : تو ... تو
برچسب:
نویسنده: نگار حکیمی
تاريخ: شنبه
8 بهمن
1401 ساعت: 13:15